فراموش کردند از مهربانی
چه افتاد یاران نامهربان را
از آن نام تو بر زبان می راندم
که میسوخت نام تو کلام و زبان را
آرتیمانی
ازاین نوشته در عذابی .... رنجت میدهد ... به تو حق میدهم ،سایت را ببند چون نوشته ام مثل دهانم بو میدهد وکسی تحمل نمی کند ...
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
سعدی
دام هربار ماهی آوردی
کاش صیادی نبود که از صیاد ما بد گوید ، هرصیادی بدنبال صید خود است ، باز چشم طمع به صید دیگران دارد ، با تعریف و تمجید از صید او را بر حذر میدارد .... ای صیاد چموش تو را با صیاد ما چکار است ؟
سبحانالله تا یک خوشی به ما رسید ... تیرکمان ها از راه رسید ... از بخت سیه من آزنده است .... که حتی نگذارد روزگار دلی خوش برای من .... یک خوشی آید پی من ... صدها رنج و غم رسد به من ..... تا حال کسی نبودیم برای کسی .....
حال بقیه نمی خواهند کسی باشم برای کسی .... شما را چه به احوال دیگران ... هرکس سرانجام در گور خویش ... من نمی گذرم از شما که دستانم را جدا کنید از خوشی روزگار....
رحمان آزنده است و تنها ... نداشته تا به الان همدردی چنین زیبا...مردن به که دستانش جدا شود از زیبا .....
تا گیسوانت را در ابرها نوازش دهم
در آغوشم از دل گرفته ات بگویی
آرام بگریی ,
من عاشقانه پیشانیت را ببوسم
اشکانت را باتبرک ابا عبدا... پاک کنم
با تبرکت اشکانت
به کربلایش قدم می گذارم
پنجشنبه، 20 مرداد 1390
او مرد؛ به ناگهان مرد ، بدون بوسه گرفتن از معشوقش .... کبلایی بود و دلتنگ ... بی هیچ همسفری ،
در راه مانده بود ... هیچ کاروانی برای یه کبلایی خسته جا نداشت ... تنها شادیش ، شادی دیگران بود ....
در این روزگار کسی برای کبلایی نبود .... او مرد؛ در تاریکی مرد و فقط یک آزنده دلش برای او تنگ
می شود ... او از ناامیدی دیگران به او مرد ... شاید اگر کسی فقط یک بار به او امید میرساند ... دستانش
را بدون دلسوزی به او می سپرد ،او زنده می ماند ...
حال پیامبری آمد مسیح وار .... دنیا را شکافت و اورا زنده کرد به او نور را رسانید ؛ حال کبلایی بود و
او ... کبلایی این بار تازه شروع کرد با امیدی تازه ، سرشار از نور ولی کبلایی با این همه درخشش تازه
بی پروا نیست او پایه های درونش را از پیامبر ساخت ... تا اگر رسالت پیامبر بر او ابدی نباشد ... پیامبر
تا ابد کنار او باشد ... کبلایی تا ابد پیش او می ماند و ایمانش را به پروردگار نشان خواهد داد ... او آمده
مبارزه است ...با کمک پروردگار و پیامبرش ...
بیچون و چرا عشق یعنی کوشش بیادعا عشق یعنی عاشق بیزحمتی عشق یعنی بوسه
بیشهوتی عشق یعنی دشت گل کاری شده در کویری چشمهای جاری شده یک شقایق در میان
دشت خار باور امکان با یک گل بهار عشق یعنی ترش را شیرین کنی عشق یعنی نیش را
نوشین کنی عشق یعنی این که انگوری کنی عشق یعنی این که زنبوری کنی عشق یعنی
مهربانی در عمل خلق کیفیت به کندوی عسل عشق یعنی گل به جای خار باش پل به جای این
همه دیوار باش عشق یعنی یک نگاه آشنا دیدن افتادگان زیر پا عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده عشق یعنی مرغهای خوش نفس بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر دوری سرسبزی از خوف و خطر عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشر ای توانا ،
ناتوان عشق باش پهلوانا ، پهلوان عشق باش عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر واگذاری آب را
بر تشنه تر عشق یعنی ساقی کوثر شدن بی پر و بی پیکر و بی سر شدن نیمه شب سرمست
از جام سروش در به در انبان خرما روی دوش عشق یعنی مشکلی آسان کنی دردی از
درماندهای درمان کنی عشق یعنی خویشتن را نان کنی مهربانی را چنین ارزان کنی عشق یعنی
نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش از آیین مپرس هرکسی او را خدایش جان دهد آدمی
باید که او را نان دهد عشق یعنی عارف بی خرقه ای عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای عشق
یعنی آنچنان در نیستی تا که معشوقت نداند کیستی عشق یعنی جسم روحانی شده قلب
خورشیدی نورانی شده عشق یعنی ذهن زیباآفرین آسمانی کردن روی زمین هر که با عشق
آشنا شد مست شد وارد یک راه بی بن بست شد هرکجا عشق آید و ساکن شود هرچه ناممکن
بود ممکن شود درجهان هر کارخوب و ماندنی است رد پای عشق در او دیدنی است سالک
آری عشق رمزی در دل است شرح و وصف عشق کاری مشکل است عشق یعنی شور هستی
در کلام عشق یعنی شعر، مستی.......
در هر چیزی ترا جمالی دگرست
در هر ورق حسن تو حالی دگرست
هرناقص را ازتو کمالی دگرست
هر عاشق را ز تو وصالی دگرست
عطار
شیرین من ، برای غزل شور و حال کو ؟
پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
...چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدن
آن برگهای سبز ِ سرآغاز سال کو ؟
رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟
وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم
پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم
وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم
و همچنان تنها می مانیم
هیچ چیز آسان تر از قلب نمی شکند
خدایا ! مواظبم باش که در و دیوار زن نشم .

آتشین لاله ی دل صد ورق است
هر ورق مایده ی صد طبق است
عشق می خوانم و می گریم زار
طفل نادانم و اول سبق است
حرف مقصود نمی ریزد زود
خانه ی طالع من تنگ شق است
گل غم زآتش من می جوشد
شیشه ی دل ز غمش پر عرق است
از کتابی که منش در خواندم
لوح محفوظ نخستین ورق است
عرفی از عیب تو گفتیم مرنج
هر چه در حق تو گویند حق است
تبلیغات
